خانه / کیمیای سعادت / سر تغییر “حی علی خیر العمل” توسط عمر بن خطّاب

سر تغییر “حی علی خیر العمل” توسط عمر بن خطّاب

به عنوان مقدّمه باید به این نکته توجّه نمود که عالی‌ترین و راقی‌ترین مرتبۀ کمال در خلقت بشر، وصول به مرتبۀ «اللـه اکبر» در تکامل توحیدی و تجرّد است، یعنی مرتبت عالی‌تر از هر تعیّن و توصیف حتّی نفی تعیّن و توصیف؛ به این معنا که در حقیقت کلمۀ «لا إله إلّا اللـه» نفی هر تعیّن و تشخّص از غیر ذات باری و اثبات آن برای حضرت احدیّت است،

و این مرتبه مادون حقیقت اللـه اکبر است؛ زیرا در این عرصه، هیچ توصیف و نعتی حتّی به عنوان نفی آن از ذات ربوبی به پروردگار نسبت داده نشده است.[۱] و این مرتبه منحصراً در شریعت اسلام و با تربیت و آیین اسلام جایگاه خود را بازیافته است و دسترسی بدان ممکن گردیده است؛ و لذا مشاهده می‌کنیم که شعار اسلام در اذان و اقامه و تکبیرات عید فطر و قربان، کلمۀ مبارکۀ «اللـه اکبر» است و برای وصول به این مرحله، شریعت اسلام نماز را اختیار فرموده است و به عنوان مقدّمۀ نماز، شش تکبیر در اذان و چهار تکبیر در اقامه و یک تکبیر به عنوان تکبیره الإحرام مقرّر کرده است، و اگر تکبیرهای مستحبّۀ افتتاحیّه را به آن اضافه نماییم، که تعداد آن بسیار بیشتر خواهد شد.

 

 

نماز عالی‌ترین مقدّمه برای وصول به مرتبۀ اللـه اکبر

حال در شرع مقدّس، مقدّمۀ وصول به این مرتبۀ عالیه را ـ که بالاترین رتبه از مراتب وجودی و کمال بشریّت است ـ نماز تعیین کرده است و افراد را برای چنین مرتبه‌ای مهیّا نموده است و راه را به آنان نشان داده است و در شعار خود به عنوان بهترین عمل از آن یاد نموده است[۲] و چهار بار در اذان و اقامه با عبارت: «حیَّ علیٰ خیرِ العمل» از آن تعبیر نموده است.

در حالی‌که احکام و تکالیف در اسلام که مورد توجّه و عنایت خاصّ شرع مقدّس است یکی و دو تا نیست، چه احکام عبادی مانند حجّ و روزه و چه احکام اقتصادی چون خمس و زکات و چه احکام اجتماعی همچون جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و چه احکام عائلی مانند نکاح و طلاق و غیره، ولی هیچ‌کدام از اینها به اندازۀ نماز بر آن تأکید نشده است و با عبارت: «حیَّ علیٰ خیرِ العمل» از آن نام برده نشده است.

این قضیّه آن قدر در فرهنگ و آیین اسلام عجیب و غریب می‌نماید که قبولی آن نزد پروردگار موجب قبولی سایر تکالیف، و عدم مقبولیّت آن موجب ویرانی و تخریب سایر اعمال شمرده شده است و با تعبیر: «إن قُبِلت قُبِلَ ما سِواها و إن رُدَّت رُدَّ ما سِواها»[۳] از آن سخن گفته‌اند؛ و رسول خدا صلّی اللـه علیه و آله و سلّم هنگام نزدیک شدن وقت نماز حالش دگرگون می‌شد و می‌فرمود: «اَرِحنا یا بلال»؛[۴] یعنی زمان اتّصال با محبوب فرا رسیده است. و حتّی این تکلیف در حال غرق شدن نیز ساقط نمی‌شود،[۵] یعنی اتّصال با ذات احدیّت تا آخرین لحظۀ حیات باید مستمر باقی بماند و با آن اتّصال انسان از این دنیا رخت به سرای آخرت درکشد.

و در روز عاشورا در آن شرایط بحرانی و غیر عادی، هنگام ظهر فرزند رسول خدا به اتّفاق اصحاب خود به اقامۀ نماز می‌ایستد و بعضی از اصحاب در جلوی آن حضرت بدن خود را سپر آماج تیرهای قساوت و جهالت ساخته بودند.[۶]

ترجیح عمر بن خطّاب دیدگاه خویش را بر دیدگاه حامل وحی در باب اذان و إقامه

حال در چنین شرایطی می‌بینیم که عمر بن خطّاب، خلیفۀ ثانی با منظری متفاوت و دیدگاهی متغایر با دیدگاه اسلام، به حذف این شعار «حیَّ علیٰ خیرِ العمل» می‌پردازد و آن را از اذان و اقامه برمی‌دارد و بدعت می‌گذارد و انحراف در شعار اسلام و کلام وحی به وجود می‌آورد و دیدگاه خود را بر دیدگاه حامل وحی، رسول اکرم ترجیح می‌دهد. و به بهانۀ اینکه: اگر این جمله در اذان و اقامه باشد مردم دیگر به سراغ جنگ و جهاد نمی‌روند و کشورگشایی آقایان در معرض تهدید قرار گرفته و متوقّف خواهد شد، به‌جای آن عبارت: «الصّلاه خیرٌ من النّوم؛ نماز بهتر از خواب است» را قرار داد.[۷] این شخصیّت و روحیّه، به نماز دیدگاه یک عمل تکراری و سمبولیک می‌دهد که برای خالی نبودن جایگاه عبادی دین، خداوند آن را تشریع کرده است؛ و صد البتّه از نقطه نظر اهمّیت و ارزش نسبت به سایر تکالیف در رتبۀ آخر و پست‌تر قرار دارد تا چه رسد به جنگ و کشورگشایی و فتح بلاد و سلطۀ حکومت مرکزی بر اقطار و اقطاب عالم.

در نزد چنین فردی ارزش نماز از خوابیدن و چرت زدن قدری افزون است و نه بیشتر! و لذا مشاهده می‌کنیم دیدگاه او نسبت به نماز جماعت نیز چنین است و تشریع جماعت را که به واسطۀ اجتماع نفوس و تقویت نیروی روحانی و نورانی و اتّصال نمازگزار به مبدأ اعلیٰ است، به دیدگاه و بینش دیگری باز می‌گرداند و جنبۀ سیاسی و چشم‌پرکن و عظمت اجتماعی آن را ملاک برای این تکلیف الهی می‌داند، و نماز تراویح را که توسّط رسول خدا فُرادا و بدون جماعت تشریع شده است، به جماعت برمی‌گرداند[۸] و بدین وسیله خود را هم‌طراز و هم‌افق پیامبر الهی قرار می‌دهد و بدعت می‌گذارد.

منبع: کتاب نوروز در جاهلیّت و اسلام؛ ص ۷۱-۷۲

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱]. رجوع شود به لبّ اللّباب، ص ۷۴؛ حریم قدس، ص ۲۶؛ نور ملکوت قرآن، ج ۴، ص ۱۹۶؛ تفسیر آیه نور، ص ۱۲۲٫

[۲]. فقه الرّضا علیه السّلام، ص ۹۶؛ بحار الأنوار، ج ۸۱، ص ۱۵۰٫

[۳]. فلاح السائل، ص۱۲۷٫

[۴]. مفتاح الفلاح، ص ۱۴۱؛ رسائل شهید ثانی (رسالۀ اسرار الصلاه)، ص ۱۲۰؛ بحار الأنوار، ج ۷۹، ص ۱۹۳٫

[۵]. وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۱۴۱؛ ج ۸، ص ۴۵۰٫

[۶]. بحار الأنوار، ج ۴۵، ص ۲۱٫

[۷]. دعائم الإسلام، ج ۱، ص ۱۴۲؛ بحار الأنوار، ج ۸۱، ص ۱۵۶

[۸]. بحار الأنوار، ج ۳۱، ص ۷٫

لینک کوتاه مطلب : http://montakhabweb.ir/?p=5521

همچنین ببینید

انواع اعتبارات انسان از دیدگاه قرآن

انسان پس از گذرانیدن دوران کودکی و بلوغ دوست دارد به خود زینت ببندد لباس خود را، شغل خود را، زندگى و مکان خود را، و ... تا بتواند نقش بقاء و بنحو ابدیّت زیست نمودن به خود دهد و روى حقیقت فناء را بپوشاند غافل از آنکه ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.