خانه / دین و اندیشه / حدیث / خطبه نهج البلاغه در توصیف قرآن کریم

خطبه نهج البلاغه در توصیف قرآن کریم

ثُمَّ أَنزَلَ عَلَیْهِ الْکِتَابَ نُوراً لاتُطْفَأُ مَصَابِیحُهُ؛ وَ سِرَاجاً لا یَخْبُو تَوَقُّدُهُ؛ وَ بَحْراً لَایُدْرَکُ قَعْرُهُ؛ وَ مِنْهَاجَاً لَایُضَلُّ نَهْجُهُ؛[۱] وَ شُعاعاً لَایُظْلَمُ ضَوْءُهُ؛[۲] وَ فُرْقَاناً لَایَخْمُدُ بُرْهَانُهُ؛ وَ تِبْیَاناً لَاتُهْدَمُ أرْکَانُهُ؛ وَ شِفَاءً لَاتُخْشَى أسْقَامُهُ؛ وَ عِزًّا

لَاتْهَزَمُ أنْصَارُهُ؛ وَ حَقَّا لَاتُخْذَلُ أَعْوَانُهُ.

فَهُوَ مَعْدِنُ الإیمَانِ وَ بُحْبُوحَتُهُ؛ وَ یَنَابِیعُ الْعِلْمِ وَ بُحْورُهُ؛ وَ رِیَاضُ الْعَدْلِ وَ غُدْرانُهُ؛ وَ أثَافِىُّ الإسْلَامِ وَ بُنْیَانُهُ؛ وَ أَوْدِیَهُ الْحَقِ وَ غِیظَانُهُ.

وَ بَحْرٌ لَایَنْزِفُهُ الْمُسْتَنْزِفُونَ؛ وَ عُیُونٌ لَایُنْصِبُهَا الْمَاتِحُونَ؛ وَ مَناهِلُ لَایُغِیضُهَا الْوَارِدُونَ؛ وَ مَنازِلُ لَایَضِلُّ نَهْجَهَا الْمُسَافِرُونَ؛ وَ أَعْلَامٌ لَایَعْمَى عَنْهَا السَّائِرُونَ؛ وَ أَکَامٌ لَایَجُوزُ عَنْهَا الْقَاصِدُونَ.

جَعَلَهُ اللَهُ رَیَّاً لِعَطَشِ الْعُلَمَاءِ؛ وَ رَبِیعاً لِقُلُوبِ الْفُقَهَاءِ؛ وَ مَحَاجَّ لِطُرُقِ الصُّلَحَاءِ؛ وَ دَوآءً لَیْسَ بَعْدَهُ دَآءٌ؛ وَ نُورًا لَیْسَ مَعَهُ ظُلْمَهٌ؛ وَ حَبْلًا وَثِیقاً عُرْوَتُهُ؛ وَ مَعْقِلًا مَنِیعاً ذِرْوَتُهُ؛ وَ عِزاً لِمَنْ تَوَلَّاهُ؛ وَ سِلْمَاً لِمَنْ دَخَلَهُ؛ وَ هُدىً لِمَنْ ائْتَمَّ بِهِ؛ وَ عُذْرَاً لِمَنِ انْتَحَلَهُ؛ وَ بُرْهَاناً لِمَنْ تَکَلَمَ بِهِ؛ وَ شَاهِداً لِمَنْ خَاصَمَ بِهِ؛ وَ فلْجاً لِمَنْ حَاجَّ بِهِ؛ وَ حَامِلًا لِمَنْ حَمَلَهُ؛ وَ مَطِیَّهً لِمَنْ أعْمَلَهُ؛ وَ أَیهً لِمَنْ تَوَسَّمَ؛ وَ جُنَّهً لِمَنِ اسْتَلَامَ؛ وَ عِلْماً لِمَنْ وَعَى؛ وَ حَدِیثاً لِمَنْ رَوَى؛ وَ حُکْماً لِمَنْ قَضَى.[۳]

«و سپس خداوند کتاب را بر پیغمبر نازل کرد، در حالیکه قرآن نورى است که چراغهاى فروزان آن خاموش نمى‏شود؛ و چراغى است که شعله ملتهب آن فرو نمى‏نشیند؛ و دریایى است که قعر آن یافته نمى‏شود؛ و راه راستى است که درپیمودن آن گمراهى پیدا نمى‏گردد؛ و شعاعى است که پرتو رخشان آن به تاریکى نمى‏گراید؛ و جدا کننده‏اى است میان حقّ و باطل؛ که برهانِ ساطع و حجّت استوار آن فروکش نمى‏نماید؛ و بنا و أساسى است که أرکان آن ویران نمى‏گردد؛ و شفائى است که از بیماریهاى پى‏درآمد آن، بیم و هراس به دل نمى‏رسد؛ و عزیزى است که یاران و یاوران آن شکست‏

نمى‏پذیرند؛ و حقّى است که یارى کنندگان و انصار آن به هزیمت و فرار نمى‏روند.

و بنابراین قرآن مَعدِن ایمان است، و میانه و درون حقیقى آن؛ و چشمه‏هاى جوشان علم و عرفان است، و دریاهاى خروشان معارف آن؛ و باغها و بستان‏هاى عدل و داد است؛ و آبهاى زلال مجتمع و سرشار در آن؛ و دیگ پایه‏هاى أطعمه اسلام است، و اصل و اساس آن؛ و وادى‏هاى گسترده و پهناور صدق و حقّ است، و زمین‏هاى وسیع و فراخ آن.

و دریایى است که آنچه آب کشندگان و آب برداران، از آن مصرف کنند، آنرا تهى نمى‏کنند؛ و چشمه‏هایى است که آنچه آب گیران و آب برندگانِ آن بردارند، آنرا کم نمى‏گردانند، و آبشخوارهائى است که آنچه فروروندگانِ در آن از آن آب برگیرند، آن را فرو نمى‏نشانند، و منزلگاههائى است که آنچه مسافران در راه روشن و طریق هویداى آن سیر کنند، گم نمى‏شوند، و نشانه‏هائى است که روندگان و سیرکنندگان در راه خود از آن پوشیده و نادیده نمى‏گردند، و تپّه‏ها و مواضع مرتفعى است از جوانب خود، که راه‏پیمایان و قصد کنندگان نمى‏توانند از آن عبور و تجاوز نمایند.

خداوند قرآن را سیرابى براى تشنگى و عطش علماء قرار داد؛ و بهار پرگیاه براى دل‏هاى فقهاء، و راهها و طریق‏هاى هویدا براى پیمودن راه صلحاء، و داروئى که پس از آن دردى نیست، و نورى که با آن ظلمتى نیست، و ریسمانى که محکم است گرِهِ آن، و پناهگاهى که از دسترس دور است بلندى آن، و عزّت براى آنکه در تحت ولایت آن درآید و آنرا ولىّ و مولا و صاحب اختیار و سرپرست و پاسدار خود بداند، و سلام و سلامت براى آنکه در آن داخل شود، و هدایت براى آنکه بدان اقتدا نماید، و مایه عذر براى آنکه خود را بدان انتساب دهد، و برهان و حجّت براى آنکه بدان سخن گوید، و شاهد و گواه‏

براى آنکه در مقام منازعه و مخاصمه بدان تمسّک جوید، و ظفر و فیروزى براى آنکه بدان احتجاج کند و استدلال نماید، و متعهّد به صلاح و اصلاحِ آنکه احکام آنرا به کار بندد و مضمونش را بر عهده گیرد، و همچون شتر راهوار و بارکش براى آنکه با سوارى خود و حمل أثقال و اسباب خود بر آن بخواهد به سر منزل مقصود واصل گردد، و آیه و نشانه و علامت براى آنکه خود را بدان نشانه زند، و سپر براى آنکه با پوشیدن آن لباس جنگ و زره در تن نماید، و دانش و درایت براى آنکه آن را حفظ کند و در گوش جان خود بگیرد، و حدیث و گفتار براى آنکه آن را نقل نماید و روایت کند، و حُکم براى آنکه با آن قضاوت نماید.»

 

[۱] ( ۲ و ۳)- در نسخه محمّد عبده یُضِلُّ و یُظْلِمُ با صیغه معلوم از باب إفعال ضبط شده‏بود، ولى چون در نسخه و ضبط ملّا فتح الله کاشى ص ۳۳۶ با صیغه مجهول ثبت بود، و آن از جهت معنى أنسب بود، لهذا در کتاب و در ترجمه آن بر آن اساس قرار گرفت.

[۲] ( ۲ و ۳)- در نسخه محمّد عبده یُضِلُّ و یُظْلِمُ با صیغه معلوم از باب إفعال ضبط شده‏بود، ولى چون در نسخه و ضبط ملّا فتح الله کاشى ص ۳۳۶ با صیغه مجهول ثبت بود، و آن از جهت معنى أنسب بود، لهذا در کتاب و در ترجمه آن بر آن اساس قرار گرفت.

[۳] – خطبه ۱۹۶، از« نهج البلاغه»؛ و از طبع مصر با تعلیقه عبده، ج ۱، ص ۴۱۲ و ۴۱۳.

[۴] – آیه ۱۲۶، از سوره ۱۶: النّحل.

لینک کوتاه مطلب : http://montakhabweb.ir/?p=17053

همچنین ببینید

روایتی در عدم ضرورت رویت ظاهری امام علیه السلام

راوی میگوید : از امام درباره آیه « یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِم» سوال کردم فرمودند: ای فضیل! امام خود را بشناس اگر به او معرفت پیدا کنی تقدم یا تأخر ظهور به تو ضرری نمی رساند....

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *